سلامتی رفیقی که
- ۰ نظر
- ۲۷ مرداد ۹۳ ، ۱۱:۵۲
بهـ سَلـآمَتی مَن !
مَنی که با سن کَمَم
کثافت کاری ـهای دنیا رو دیدَم !
منی که تو اوجِ ناراحَتی ،
لبــخند زدم و گفتَم خوبَم !
آره مَن ، مَنی که از دوستام
زیاد ضربه خوردَم !
مَنی که هر خَری که از جآش بلند شد ،
اومد و تو زندگیـم دخالَت کرد!
مَنی که تو دنیآی مجازی و واقعـی کلی دوست دارَم ،
اما ،
کسی نخواست پشتَم وایسته !
منی که خیلیآ رو آروم کردم ،
اما هیچوقت ناراحتیمو بروز ندادَم !
و اگر بروز دادَم ، کسی آرومَم نکرد !
بازَم مث همیشهـ
خودَمَم و خودَم !
و این
نقطهـ پایان ـه مَنه...
اشتباهم اینجا بود ...هرجا که رنجیدم، لبخند زدم
فکر کردند درد نداش، محکم تر زدند...!
هر کس که به ملاقات من می آید غرق می شود
حال و هوای من ساحلی ندارد
ﻫـﺮ ﺷـﺐ ﮔﻮﺷﯿﻤـﻮ ﺑﺮ ﻣﯿــﺪﺍﺭﻡ ﺗﺎ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺷـﺐ ﺑﺨﯿـﺮ ﺭﺍ
ﺑﮕــﻮﯾﻢ ...
ﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴـﺖ ﻫـﺮ ﺷـﺐ ﺭﺍﺱ 11 ﺷـﺐ ﺑﺨﯿﺮ ﺭﺍ ﻣـﮯ
ﻓﺮﺳـﺘﺎﺩﻡ ..
ﺗـﺎ ﻫﻤـﺎﻥ ﻣـﻮﻗﻊ ﺯﻧـﮓ ﺑﺰﻧـﮯ
ڪﻠـﯽ ﺑﺨﻨـﺪﮮ ﻭ ﺑﮕـﻮﯾﯽ ﺧـﻮﺍﺏ ﺁﻟـﻮ ﺗـﺎﺯﻩ 11 ﺳﺖ . . .
ﭼﻘــﺪﺭ ﺣﯿـﻒ ڪﻪ ﺩﯾـﮕﺮ ﺗﻮ ﻧﯿﺴــﺘﮯ ﺗﺎ ﺷـﺐ ﺑﺨﯿـﺮﺕ ﺑﻬـﺘﺮﯾﻦ
ﺷـﺐ ﺑﺨﯿﺮ ﺷﺒﻬـﺎﯾﻢ ﺷــﻮﺩ
ﻫـﺮ ﺟـﺎ ﮐﻪ ﻫﺴﺘــﮯ ﺍﻣﯿــﺪﻭﺍﺭﻡ ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣــﺶ ﺑﺨــﻮﺍﺑﮯ / ﻣـﻦ
ﺷﺒﻬــﺎﯾﮯ ﻃﻮﻻﻧــﮯ ﻫﺴــﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﮕــﺮ 11 ﻧﻤـــﮯ ﺧﻮﺍﺑــﻢ..
دیدی که سخــــت نیســـــت
تنها بدون مــــــــــن ؟!!
دیدی صبح می شود
شب ها بدون مـــــــــن !!
این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…
فرقی نمی کند
با مــــــن …بدون مــــــن…
دیــــــروز گر چه ســـــــخت
امروزم هم گذشت …!!!
طوری نمی شود
فردا بدون مــــــن !!!…
مـــــــــــــــــــــــــشب.....
"از انکار تو میآیم ! تمامِ باورِ دیروز !
سرابی بودی از آغاز ، نه یک فانوسِ یلداسوز !
از انکار تو میآیم ! رفیقِ نارفیقیها !
شکستنهای بیوقفه : تمامِ سهم من از ما !
مرا اینگونه در برزخ ، رها کردی به آسانی !
نه همدستی ، نه همپایی ، منُ این بغض پنهانی !
من از آیینه ترسیدم ، که در آیینه دیوی بود !
سکوت من در انکاره ، تماشایم غریوی بود !
و تندیسِ تو ویران شد ! به دست عاشقی بُتساز !
چه ساده باورت کردم ! دروغین بودی از آغاز............