چطوری مصطفی

" دُرُســت مـثـلِ یـک بـرکـه، آرام و ســاکـتـم ایــن روزهــا سـنـگ نــیـنـداز و آشــوبـم نــکـن! فــقـط بــگـذار، عـکـسـت آرام و نــرم در دِلَــــــم بــیُـفـتـد ... ! "

چطوری مصطفی

" دُرُســت مـثـلِ یـک بـرکـه، آرام و ســاکـتـم ایــن روزهــا سـنـگ نــیـنـداز و آشــوبـم نــکـن! فــقـط بــگـذار، عـکـسـت آرام و نــرم در دِلَــــــم بــیُـفـتـد ... ! "

دوست یعنی
کسی که پیشت هست آرومی
و وقتی نیست احساس می کنی
چیزی توزندگیت کمه
دوست یعنی
کسی که ساده وبی منظورحرفاتو میزنی
خیالت راحته هیچ سوءتعبیری نمیشه.....

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
  • ۱۱ دی ۹۳، ۱۹:۰۳ - سید مرتضی
    !!!!!!
  • ۳ دی ۹۳، ۲۲:۲۴ - علی رضا
    اوهوم
نویسندگان

۴۴ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است

تنهــــایــی یعـــنی

دوشنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۳، ۱۰:۲۴ ق.ظ

تنهــــایــی یعـــنی:

ساعـــت هــا ســـَرت را روی میـــز بگـــذاری،

و بیـــن ایـــن همـــه آدمـــ کهــ کنـــارت هســـتند،

کســــی حـــتی نگـــوید: "چه مرگت است؟"

‏تنهــــایــی یعـــنی:

ساعـــت هــا ســـَرت را روی میـــز بگـــذاری، 

و بیـــن ایـــن همـــه آدمـــ کهــ کنـــارت هســـتند، 

کســــی حـــتی نگـــوید: "چه مرگت است؟"‏
پسندیدن

یکی بود یکی نبود...

دوشنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۳، ۱۰:۲۱ ق.ظ

muwft6qxicrsutdsawn.jpg

یادته زیر گنبد کبود تو بودی و کلی آدمای حسود؟
تقصیر همون حسوداست که حالا
هستی ما شده یکی بود یکی نبود...

نمیدونم چی بگم
حرفی واسه گفتن ندارم
♥•٠·
با خودم و شمایی هستم که پدرامون جانبازه
بیشتر هواشونو داشته باشیم
خیلی بیشتر...

هر که

شنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۳، ۰۹:۱۴ ق.ظ

بعضیــــــــــام باس گفت

شنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۳، ۰۹:۱۰ ق.ظ

دوستـــــــــــــــــــیومن در حد

شنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۳، ۰۹:۰۸ ق.ظ

گــــــــــــــور بابای اونی که رفته

شنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۳، ۰۹:۰۷ ق.ظ

بــــــــــــــریدم دیگه

شنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۳، ۰۹:۰۵ ق.ظ

سلام بر اقایی

شنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۳، ۰۹:۰۳ ق.ظ
ســــلام بـــر آقــــایی
کـــــه اشــــــاره ی انگشتش
بـــرای بــــاز شــــدن همـــــه ی گــــره هــــایمان کــــافی سـت
امـــا انگشت مـــا او را اشــــاره نمی کنـــــد...