خدا کنه داعش به تهران نیاد
- ۲ نظر
- ۲۴ مهر ۹۳ ، ۲۰:۲۸
(این یک داستان واقعیست
.
.
.
.
.
مردی پولدار درخانه خود تمساح نگهدارى میکرد،یک شب مهمانى گرفت و جوانها
را به لب استخر برد وگفت هرکس طول استخر را شنا کند واز بین تمساحها جان
سالم به در ببرد به او یک میلیارد و یا دختر زیباى خود را به عقدش در
میاورد، مرد درحال صحبت بود که جوانى به استخر پرید وشنا کرد و سالم بیرون
آمد، مرد حیران مانده بود، به جوان گفت پول را میخواهى
یا دخترم را؟!؟
جوان گفت:
هیچ کدام، فقط خواستم بگم من """بچه کرمانشام"""....
من سخت از این حرفا دورم . . .
منم یه روز عاشقی کردم . . .
از وقتی عاشق شدم اینجورم . . .
دارو ندارم ، پای عشقم رفت
چیزی نموند جز درد نا محدود
این جای خالی ، که تو سینم هست
قبلا یه روزی جای قلبم بود
.
.
.
این روزگار بد کرده با قلبم
کم بوده از این زندگی سهمم
دلیل میبافم برای عشق ، برای چیزی که نمیفهمم
از آدمای شهر بیــــــــــــــــــــــــ
چون با یکی شون خاطره دارم
به من نگو با عشق بی رحمی
من زخم دارم تو نمیفهمی
من زخم دارم تو نمیفهمی
من زخم دارم . . . .