چطوری مصطفی

" دُرُســت مـثـلِ یـک بـرکـه، آرام و ســاکـتـم ایــن روزهــا سـنـگ نــیـنـداز و آشــوبـم نــکـن! فــقـط بــگـذار، عـکـسـت آرام و نــرم در دِلَــــــم بــیُـفـتـد ... ! "

چطوری مصطفی

" دُرُســت مـثـلِ یـک بـرکـه، آرام و ســاکـتـم ایــن روزهــا سـنـگ نــیـنـداز و آشــوبـم نــکـن! فــقـط بــگـذار، عـکـسـت آرام و نــرم در دِلَــــــم بــیُـفـتـد ... ! "

دوست یعنی
کسی که پیشت هست آرومی
و وقتی نیست احساس می کنی
چیزی توزندگیت کمه
دوست یعنی
کسی که ساده وبی منظورحرفاتو میزنی
خیالت راحته هیچ سوءتعبیری نمیشه.....

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
  • ۱۱ دی ۹۳، ۱۹:۰۳ - سید مرتضی
    !!!!!!
  • ۳ دی ۹۳، ۲۲:۲۴ - علی رضا
    اوهوم
نویسندگان

۴۴ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است

خدا کنه داعش به تهران نیاد

پنجشنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۳، ۰۸:۲۸ ب.ظ

زنان بی دفاع

سه شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۳، ۰۲:۳۴ ب.ظ

عکس: ‏کردهای کوبانی را یک زن فرماندهی می‌کند <3‏

عکس

بدون شـــــــرح

سه شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۳، ۱۱:۳۱ ق.ظ

درد مــــــــــــــن

سه شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۳، ۱۱:۱۳ ق.ظ

داستان واقعی

سه شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۳، ۱۱:۱۰ ق.ظ

(این یک داستان واقعیست
.
.
.
.
.
مردی پولدار درخانه خود تمساح نگهدارى میکرد،یک شب مهمانى گرفت و جوانها را به لب استخر برد وگفت هرکس طول استخر را شنا کند واز بین تمساحها جان سالم به در ببرد به او یک میلیارد و یا دختر زیباى خود را به عقدش در میاورد، مرد درحال صحبت بود که جوانى به استخر پرید وشنا کرد و سالم بیرون آمد، مرد حیران مانده بود، به جوان گفت پول را میخواهى
یا دخترم را؟!؟
جوان گفت:
هیچ کدام، فقط خواستم بگم من """بچه کرمانشام"""....

تا حرف عشق میشه

سه شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۳، ۱۱:۰۶ ق.ظ


تا حرف عشق میشه من میرم . . .
من سخت از این حرفا دورم . . .
منم یه روز عاشقی کردم . . .
از وقتی عاشق شدم اینجورم . . .
دارو ندارم ، پای عشقم رفت
چیزی نموند جز درد نا محدود
این جای خالی ، که تو سینم هست
قبلا یه روزی جای قلبم بود
.
.
.
این روزگار بد کرده با قلبم
کم بوده از این زندگی سهمم
دلیل میبافم برای عشق ، برای چیزی که نمیفهمم
از آدمای شهر بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزارم
چون با یکی شون خاطره دارم
به من نگو با عشق بی رحمی
من زخم دارم تو نمیفهمی
من زخم دارم تو نمیفهمی
من زخم دارم . . . .

سرم را محکم روی بالشت فشار میدهم

سه شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۳، ۱۰:۵۷ ق.ظ

سرم را محکم روى بالشت فشار میدهم..
مى خواهم خاطرات نیمه جانى که توى کله ام به تکاپو افتاده اند را خفه کنم..
لعنتى هاى بى رحم..!
حتى شیرین ترین شان هم زجر آورند..
راه گریزى نیست..انگار یک کِش مرا محکم وصل کرده به آنها..
هرچقدر بیشتر از آنها فاصله میگیرم با سرعت بیشترى به عقب پرتاب میشوم..
خیلى عقب تر.. حتى قبل تر از نقطه ى شروع..
همیشه شبیخون میزنند..ذره ذره روح و تنم ام را مى آزارند..
کاش جراحتى ، زخمى یا نشانه اى روى تن ام مى ماند از آنچه بر سرم مى آورند..!
ولى حیف..دست شان رو نمى شود!
توى مغزم چاله حفر میکنند و زنده زنده مرا گور میکنند.. درست توى جسمِ خودم!!

بدون شرح

سه شنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۳، ۰۸:۵۲ ق.ظ